هميشه جمله ديوار راست رو بالا رفت يا ميره يه اصطلاح بوده درميان مردم ما در مقابل شيطنت های يک بچه پر شرو شور و شيطون بلا

اما يه چيزی بگم ؟ اينبار براتون از پسرم عليرضا ميگم ... من بجرئت ميگم که بچه من از ديوار راست بالا رفته ميگين نه ؟ پس گوش کنين اون موقع عليرضا دوسال و نيمش بود شايدم يخورده کمتر روز جمعه بود و من درآشپزخانه کوچيک خونه قبليه داشتم آشپزی ميکردم ((ديوارآنجا به طول يکمتر وبيست سانتش از کاشيهای سفيد و مربع شکلی پوشيده شده بود و بقيه ديوار رنگ روغن شده به رنگ سبز و فاصله ضخامت کاشی ها که اززمين تا نيمه ديوار يه لبه يک سانتی متری بود حداکثر.....))علی کوچولو اهسته آمد آشپزخانه و من اولش متوجه اش نشدم رفت کنار سه گوش ديوار مابين درورودی وديوار سعی کرد خودشو بکشونه بالا برای يک لحظه سرم رو برگردوندم بطرفش که بگم نکن بچه ميافتی ولی خشکم زد .....

عليرضا به حالت يه گربه که چهارچنگولی يه جا روی ديواری ، بلندی مياسته توی همون سه گوش چسبيده بود نوک انگشت پاهاش لبه همون سراميک ها و دو کف دستش کاملا دوطرف اين سه گوش ليزچسبونده بود حالا چطوری خودشو روی او کاشی های ليز بالا کشيده و چطوری همونطور چسبيده به ديوار بر و بر منو نگاه ميکنه .... مثل يه گناهکار ..... يه وقت به خودم اومدم که شنيدم گفت: مــا مـــــــانی  نيميتونم بيا ئم پايين .....

حالا بگين ببينم بچه من ديوار راست رو بالا رفته يانه ؟