کريم شيره ای يا کريم پشه قبل از اينکه به تهران بيايد و شاه شناس شود و به اين نام معروف گردد در اصفهان شهر خودش به سبب متلک های نيش دار و گزنده اش به کريم پشه معروف شده بود و همه مردم او را به نام کريم پشه ميشناختند و با شيرين کاريهايش و متلک هايش آشنا بودند القصه ...

کريم پشه به روحانيون ارادت می ورزيد و با آنها رفت و آمد ميکرد ولی از حاکم اصفهان و سربازانش دل خوشی نداشت . از قضای روزگار ، حاکم وقت اصفهان دارای قد و قواره ای بسيار کوچک و به اصطلاح ريز نقش بود و به سبب انتقادی که تصادفا کريم پشه از قد و قواره کوچک وی کرده بود به دستور حاکم به شهر مجاور تبعيد شد و تا مدتی از او خبری نبود يک روز سربازان حکومتی به حاکم خبر دادند که : قربان چه نشسته ايد کريم با الاغش آمده و در شهر ميگردد و همه جا مردم را دور خود جمع کرده و به مسخره گی می پردازد .

حاکم فرياد کنان گفت: چه کسی به اين پدر سوخته اجازه داده است وارد اصفهان شود ؟ و بعد بلافاصله از جای بلند شد و همراه سربازان حکومتی و قراولان مخصوص خود ، پيش کريم آمد و به محض ديدن کريم ، خطاب به او گفت : مگر نگفتم که ديگر توی شهر نيايی ؟!

کريم پشه با خونسردی در پاسخ حاکم گفت : بله گفتيد! حاکم به تندی پرسيد : پس چرا آمدی ؟! کريم پشه نگاهی به جمعيت اطراف خود انداخت و گفت : قربون هيکل رشيد شما بروم شما خودم را تبعيد کرده بودی ، خرم را که تبعيد نکرده بودی ، اومدم به خرم آب و جو بدهم و حمامش کنم ،نميخواهی من می روم ، شما اين کار را بعهده بگير !

مردم با شنيدن اين حرف زدند زير خنده و حاکم سرخ و سفيد شد  و بدون ادای يک کلمه حرف از آنجا رفت و کريم پشه را به حال خود گذاشت .

اين مطلب يکی از کوتاهترين مطالبش بود که فعلا برای شما نقل کردم تا بعد ببينم چه پيش ميايد ...