كاش  آنروز من نيزآنجا بودم به ياري و دلداريشان

السلام عليك ايها المرمل بالدماء

اي مصحف سرخ عطش
بر دشتي خيس تر از پلك شفاف باران ، تشنگي غيرت خاك را سيراب داشتي و با قطعه ايي از پژواك آئينه هاي “ هل من ناصرت ”، تمامي فرا سوهاي اشتياق زده تاريخ ستيز وخروش و ايستادگي را ، با تيزي تيغ زمزمه هاي گلوي آسمانيت امتداد بخشودي.
اي غزل ترين احساس نسيم و اي روايت خوان قافله قاصدكهاي برهنه پا
با خنكاي متبسم نجابت جاري لحظه هاي عاشورايي ، تن فرتوت برهوتي نا منتها را به سبزينگي كوثرانه تلاوت نيايشهاي سحري ات ، شفاي ابدي فرمودي و حلاوت ناستردني عشق را در رگهاي ظهر روز دهم جاودانه ساختي
اي عشق تشنه و ترنم سپيد پرواز
تو كشته اشكي و معناي ژرف ابتلا كه ناي صحراي رملي خشك “ نينوا ” اقامه “صلاة العشق ” راسرائيدي و در غريبستان كويري “ معبود گمشده ” ، شبنم عطرانه نور و راه و عاطفه را بر قنوتهاي گرسنه دستها در فراز ، ارمغاني خونين داشتي .
ما را به التجاي نگاه شور آفرينت ، اي تلواسه مدام ، واي “ ترجمه زخمي پيشاني شكسته عشق ” ، در قطره قطره اشكهاي كبره بسته امكان تكرار مي داريم


 يا ابا عبد الله الحسين