سالار شهيدان

  رسول خدا(ص) ايمان و حيا را به يک رشته بسته اند . هرگاه يکی رفت آن ديگری هم خواهد رفت  

  • گريه كنم ؟ به حال چه كسي ؟ به حال دشت به خون خفته كربلا؟ به حال آي ي ي يي<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />
  • به حال زينب (س) ستم كشيده؟ به حال رقيه پدر از دست داده ؟ به حالعلي اصغر شش ماهه گلو دريده؟ به حال علي اكبر نوداماد نشكفته پرپر؟ به حال عباس شير كربلا؟ به چه حالي گريه كنم ... هرچه گريستم  بغض بيشتر در گلويم گره خورد  هرچه چشمه چشمانم راه به سراشيب يافت دلم بيشتر گداخت ...
  • از مادر بگويم  يا خواهر ؟ از پدر  يا برادر ؟ از فرزند يا برادر زاده؟ از مردي كربلائيان بگويم يا از نامردمي كوفيان و لعنت شدگان ابدي دشت نينوا؟
  • چگونه به تصوير كشم درد دلي به خون نشسته را ؟ چگونه بگويم از ستم نامردمان در حق خاندان نبوت و اهل بيت عصمت و طهارت 
  • چه بگويم كه خود بيگانه نيستيد با حسين بن علي و اصحاب و خاندانش ....
  • داشتم باخودم نجوا ميكردم ايكاش اون زمان  اون روز  اون لحظه آنجا بودم  كاش بي ترديد به جنگ آن لعينان از خدا بي خبر مي رفتم  كاش سقا بودم و آب به خيمه ها ميرساندم  و هزاران ايکاش ديگر...
  • ناگهان ياد خواب چند سال پيشم افتادم پنج يا شش سال پيش بود.
  • شب قبل از تاسوعا بسيار گريسته بودم و نيمه هاي شب دو ركعت نماز حاجت خواندم كه ...
  • بار الها  يعني من از يزيد و معاويه و دشمنان حسين بن علي هم كمترم كه آنها توانسته اند آل عصمت و طهارت را ببينند و به من اين لياقت را نمي دهي ؟آخر خدايا من آرزوي ديدارشان را دارم ... آه اگر من آنجا كنارشان بودم ؟  و با اين افكار و نيايش دست به دامن زينب (س)آن شير زن كربلا شدم .....
  • خواب ديدم كه......... با چنان وحشتي از خواب پريدم كه تا روزها و حتي تاامروز نيز فكر آن رعشه بر اندامم مي اندازد و بيشتر و بيشتر متوجه ميشوم كه چقدر حقيرم و سراپا تقصير ... آنها نشانم دادند و من فهميدم بي لياقت تر از اين حرفا هستم  كه جايگاهي كنار آن شجاعان  داشته باشم هنوز ...........
  • با خودم فكر ميكنم شايد اگر من نيز آنجا و در همان مكان بودم مثل همانها رفتار ميكردم كه از نيمه راه برگشته بودند و اشك حسرت و ندامت ميريختند ... شايد هم لياقت شهادت را به دست مي آوردم ...
  • آي ....... روزگار اف بر تو  اف .. كه هنوز نفهميده ايم در كدام جايگاه هستيم  هنوز هم آدرس منزل معشوق را نميدانيم .... هنوز بلد نيستيم ... هنوز راه گم مي كنيم ... هنوز .........
  • راستش چند سالي ميشد كه شبها و روزهاي محرم از خونه بيرون نمي رفتم ... زيرا هميشه با صحنه هائي روبرو ميشدم كه مرا غمزده و عصبي ميكرد ... مي ديدم به جاي عزاداري سالار شهيدان و كشتگان راه حق و حقيقت عدةاي دختر و پسر مشغول مغازله و قرار و ..... هستند . مي ديدم بعضي از زنان و دختران وحتی پسران با چه وضعيت زننده اي كنار دسته ها راه ميروند انگار كه به شب نشيني دعوت شده اند آرايش هاي آنچناني و گيسوان بيرون آمده از زير آن بظاهر روسري ها و لباسهائي كه بيشتر براي سالن مد خوب بود تا خيابان .... و مردانی که جايگاهشان تغيير يافته بود زير ابرو برداشته....... و گيسوی....... وا اسفا كه چه چيزها نديده بودم . آنها كه حرمت شكن بودند . آنها كه به ظاهر مسلمان بودند . آنها كه مدعي عزاداري بودند ... لعنت بر آنها كه روي شمر و يزيد را هم سفيد كرده بودند ...
  • با همه اين اوصاف نميدانم بگويم يا نگويم ...دلا بگذار تا حالا نگويم ...
      •       امروز دوشنبه ۳/۱۲/۸۳مطابق يازدهم محرم سال ۱۴۲۶
/ 27 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهراي هميشگي تو

سلام ماماني مهربون همه دوست عزيزم هيلي جون قبل از هر چيز مصيبت وارده را به شما و همسر گراميتون تسليت عرض ميكنم انشاءالله بقاي عمر شما و همسرتان -ممنونم كه اينهمه كمكم ميكني از همه چيز ممنونم گفتم حالا كه وبلاگ دار شدم حيفه كه برات كامنت نگزارم اگرچه دائم تلفني يا حضوري مزاحمت ميشم اما خواستم منم مثل همه برات بنويسم هنوز مطلب آماده نكردم ببينم چي ميشه مثل اينكه بازم مجبوري خودت ايندفعه كمكم كني :) بابا ايول داري . التماس دعا خانمي

فيروزه

سلام مامانی...ممنونم از لطفتون...هميشه سلامت و در پناه حق باشيد...سلام مخصوص من رو به هستی عزيز هم برسونيد...

**mehdi------<<<daftareshgh**

salamm dooste khoob.... hale shoma?... khoh migzare?.... daftareshgh update shod.... va montazere hozore sabzetoon hast.... montazeresh nazarin..... dar panahe hagh... ya ali....

كوچه هاي دل

بوي بهشت ميوزد از كربلاي تو/ اي كشته باد جان دو عالم فداي تو/ اندر منا ذبيح يكي بود و زنده ماند / اي صد ذبيح كشته شده در مناي تو/ برخيز و باز از سر ني آيه اي بخان//اي من فداي آن سر از تن جداي تو/...... ممنون که سر زديد به کوچه های دلم

حميد

سلام،لابلاي كامنتهاي دوستان تسليتي روديدم كه برخودم لازم دونستم به شماتسليت بگم.وقتي كامنت شماروتوي وبلاگم ديدم خوشحال شدم.داشتم دوباره پست حاضرتون رومي خوندم،هرچندكه چندروزپيش هم داشتم به حرفهاي شمافكرميكردم.به اينكه چرابه زيارت معصومين نائل نميشويم و...سؤالهايي ازخودم كردم ودريافتهايي داشتم.بهرحال براي من كه تذكرات بجايي بود.ياعلي

مجید

با سلام و عرض ادب و تشکر از اينکه سری به کلبه محقر و تازه ما زديد از ديدن خانه قشنگتان لذت بردم موفق باشيد

bedooneesm

به یمن گریه ی برای تو روز محشر هم....خموش میکنم از اشک خود جهنم را /سلام خوشحالم که به اينجا اومدم، به چيزايی اشاره کرديد که بی شک دل ابا عبدالله رو به درد مياره،خوشحال ميشم که به منم سر بزنيد.

hasty

دل من غمگين تر از آنست که ..... خيلی خسته ام ماما ...مثه هميشه آغوشتو باز کن و منو ببوس ... دوس دارم تو بغلت ......................... تموم ...هيچی

عقیق

سلام دوست عزيز،از ابراز لطف و محبتتون بی نهايت سپاسگزارم..نميدونم قبلا اينجا آمده بودم يا نه اما با اسم زيبای شما در وبلاگ دوستان زياد برخورد کردم.اميدوارم در پناه آقا اباعبدلله و عنايات خاصه ايشون سلامت و موفق باشيد..ای کاش به ادراک حرکت سید الشهدا میرسیدیم....در مورد متنتون راستش قضاوت بسيار مشکله و البته دیدن چنان مناظری سخته وووکاش جوانهای ما بدانند و باور کنند که پشت مرزها هیچ نیست جز فعالیت و تحرک برای زندگی و پیشرفت نه آنچه از طریق امواج به خورد آنان داده میشود...به اميد تابيدن نور حقيقت بر دل تمامی ابناء بشر...بازم ممنون

حاج حميد

يا مقلب القلوب و الابصار ** يا مدبر الليل و النهار ** يا محول حول و الاحوال ** حول حالنا الي احسن حال ... با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوست عزيز و بزرگوار ...باز فرشته بهاري از راه رسيد و بر فراز كوهساران و دشت ها پرواز كرد و عصاي جادوئيش را بر كوي و برزن كشيد يك بار ديگر ترانه هاي شادي را بر دل پرندگان الهام كرد و راز شكوفه را بر گوش شاخساران خواند . و سر سبزي و نشاط و باران را براي انسان از بهشت سوغات آورد تا نويدي براي نيكوكاران و مرحمي بر دل هاي سوخته منتظران باشد... فرا رسيدن نوروز كه خود رمز و نشاني از نو كردن دلها و ديده هاست مغتنم مي شمارم و براي شما مباركي و شادي آرزو مي كنم ././ التماس دعا