خواب دیدم ...


دلم خیلی براش تنگ شده بود خصوصا"این چندماهه اخیر که دچار بحرانهای خاصی هم بودم ، ضمن اینکه ماورای افکاری من در تکاپوی اصلاحات درونی و روحی بود و بایدبرخی از مسائل را در خویش بررسی میکردم و شاید تعدیل شایدتثبیت ...بگذریم ،

تا اینکه خوابشو دیدم ( اینم بگم که از کودکی هرخوابی را که میدیدم به عینه تعبیر میشدشاید تغییراتی ناچیز اما شدنی بود و تا زمان درک ِ واقعی ِ مفهوم زندگی ، از این حالات و احساس دچار وحشت میشدم ، این آسان نبود که حس کنی اتفاقی می افتد یا پیش بینی کنی یا خوابی ببینی و عینا" اتفاق بیافتد )
خیلی سخت است که بدانی و نتوانی کلامی در مورد دانسته ات صحبت کنیَ ، شاید بنظر عده ای این گفتار؛  ادعایی بیش جلوه نکند اما بالشخصه به آن عادت کرده و اعتقاد دارم . 
حالا چرا  اینها رو اینجا مینویسم ؟ میتواند دلائل متعددی داشته باشد . یکی از دلائل همان توضیح اول بود که دادم . ....ازاین خواب ، نه خوشحال بودم نه غمگین  ولی مفهومش برای من عمیق و گسترده نبود .... تا اینکه خواب را با مُعبری که به تعبیرهای وی اعتقاد داشته و دارم درمیان گذاشتم ، او نیز همان را گفت که خود برداشت کرده بودم . اخیرا" حرکاتی را مرتکب شدم تا بیشتر افرادی که دور وبرم بودند از من خسته یا دلزده شوند تا آسان تر مرابفراموشی بسپارند و حتی برای لحظه ای درد را در دل ِ خویش نیز احساس نکنند ، به عده ای دیگر نیز که منطقی تر بودند گوشزدهای غیر مستقیمی کرده بودم شاید آنها هم در دل ِ خویش به من خندیده باشند و یا تفکراتی( از قبیل ِ جلبِ محبت ، جلبِ دلسوزی یا درخواستی)  را به ذهن خویش سپرده باشند. اما اعمال من برای هیچکدام از اینها نبود زیرا همیشه سعی کرده با همه روراست باشم و تظاهر نکنم همانطور که خودم از ریا بیزار بوده ام ، ریا کاری نکنم .این شد که خرده گیران خُرده گرفتند و باعث شد امروز کمی به نقل از موارد فوق توضیح بدهم به این وسیله از برخی عذر بخواهم بخاطر اذیتهای خودآگاه یا نا خودآگاه و از برخی به نوعی طلب حلالیت .....شاید که از پُل ِ زندگی ِ سراسر سخت ِ دنیوی آسانتر عبور کرده و به سفر بروم .
قسمتی را میگویم بقیه را خود بخوانید.............. میگفتم : خوابش را دیدم خواب ِ پدرم ، مردی که در طول زندگیم عاشقانه دوستش داشتم ، او را میستودم ، یار و یاورم بود در همه ی مراحل زندگی و زمانی که پرواز کرد روح مرا نیز با خود برد و من بیگانه شدم حتی با خویش .... تا اینکه ......بگذریم که این نیز بگذرد ...
پدر آمد سخنانی گفت  زمانی داد یعنی ارقامی را به من گوشزد کرد و این آمدن و ارقام نویدی میداد که انتظارش را بی صبرانه داشتم ... با او زیاد درددل کرده بودم خیلی زیاد شاید مستاصل شده بود شاید روحش را آزرده کرده بودم اما می خواستم همانگونه که وقتی زنده بود و با او حرف میزدم سخن بگویم .
و نویدم داد ...سه بار خواستم بغلش کنم و ببوسمش و تشکر کنم اما عقب رفت و نگذاشت آخر نالیدم که پدر من بتو نیاز دارم پدر نمیتوانم دیگر نمیتوانم دیگر نمی کشم بارهای روی دوشم سخت و سنگین شده اند ،پدر بوجودت نیازمندم به گرمای آغوشت به دست نوازشت به روح بزرگت و نالیدم و نالیدم و نالیدم ... تا دلش سوخت و مرا در بر کشید و گفت به زودی می بینمت به زودی و باز ارقام و حروف ِ عجیب و غریب را برایم تکرار کرد .... فهمیدم که چه خواهد شد خوشحال بودم اما از اینکه آن جملات خاص و مفهوم ارقام را نفهمیده بودم به خود می پیچیدم ... منظورش چه بود ؟میخواست چه بگوید؟ بعداز مدتی کلنجار رفتن با خویش تصمیم گرفتم پیش ِ مُعبری که گفتم بروم
و نکته به نکته ی خواب را تعریف کنم ... او با کمی ضرب و تفریق خاص خویش و تفکر جوابم را داد و زمانم را تعیین کرد و یک اما نیز به آن اضافه کرد ... این اما وقفه ی روحی ام را افزایش داده است ..
اوگفت شاید یک یا سه در یک موضوع ِ خاص وقفه ای نیز در زمانت ایجاد کند و تو نتوانی با همان زمان و سرعت به خواسته ات برسی ...بهتر است کارهایت را انجام بدهی ....و امروز از شما عزیزانم میخواهم که در نیایشهای خود دعا کنید تا آن وقفه صورت نگیرد و من به آرزویم برسم ... از من نخواهید بیش از این شکافی در گفتار ایجادکنم ، میدانم آنهایی که مرا خوب میشناسند از کوچکترین کلمه ام نیز متوجه میشوند قضیه چیست .
برای همین از همه ی شما مهربانانم میخواهم که دعا کنید دعا کنید دعا کنید تا به این خواسته به آسانی دست یابم که خواسته ای نابجا نیست و ضرری هم متوجه کسی نخواهد شد ....
اگر به این آرزو هرچه زودتر دست یافتم که فبها لمراد و شما را نیز دعا میکنم ، اگر هم آن وقفه ایجاد شد تمنی دارم بسیار برایم دعا کنید که دست یابم به آرزویی که محال نیست و بازهم به دعا گوئیتان می نشینم تا وقتش ....التماس دعا


سایه ی سیاهی روی دیوار پیداست!
در برم نوری روشن
سوسوی شمعی که بی منت
وجودش را
به اشک
میفروشدبه سایه های تردید..
روی دیوار دلم...
به رقص ناموزون سایه ها...
دلم گلایه دارد...از نبودنی که بودم...
از نیستمی که نمانم...
دلم فریاد دارد بکدامین سرنوشت
سایه های لرزان دیوار،
تردید وار یقین حاصل کندکه...
نور ماندنی است...
شمع سوختنی است
واشک واقعی

نمیدونم این شعر مال چه کسی هست هرچه هست بردلم نشسته بود که امروز بر صفحه ی نگارشی نقش بست و شما هم خواهید خواند .

راستی یادم رفت بگم که به این وبلاگ یه سری بزنید . مطلب جالبی داره

/ 222 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
I♥U ღ♥ღ فروغ؟ღ♥ღI♥U

میدونستی؟ داوينچي همزمان با يک دست مي نوشت و با يک دست نقاشي ميکرد! . هيتلر از مکان هاي بسته وحشت داشت! . مار مي تواند تا نيم ساعت بعد از قطع شدن سرش نيش بزند! . هر انسان تا 8 ثانيه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است! . اغلب مارها 6 رديف دندان دارند!! . وقتي به خورشيد نگاه مي کنيد 8 دقيقه قبل از آن را مشاهده ميکنيد . قلب ميگو در سر آن واقع است . ظروف پلاستيکي تقريبا 50 هزار سال در برابر تجزيه مقاومند . حدود 250 نفر از محققان ( ناسا ) ايراني هستند [گل][گل][ناراحت][گل][گل]

سید فرهاد

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ابو حسین

سلام می دونم ممکنه حوصله خوندن مطالب سیاسی را نداشته باشید. اما این وبلاگ به دنبال افشاء کردن فساد در بنیاد شهید است. اگه هم نمی خونید لااقل سر بزنید و به دیگران معرفی کنید تا آمار بازدید کننده ها بره بالا. همین هم کمکه ، تا نا اهلا بترسند و با خودشون بگویند" ای بابا چقدر مخاطب پیدا کرده بهتره خودمون را درست کنیم تا گندش بالا نیامده" مرسی

آریانا آریارمن

درود بر شما جشن بزرگ و فرخنده ی مهرگان،این روز یادآور پیمان مهر و دوستی و یادواره ی پیروزی ایرانیان بر آژی دهاک(ضحاک) ستمگر به رهبری کاوه ی آهنگر و نشانگر پیروزی راستی بر دروغ و...بر شما ایرانی نیک سرشت،نیک نهاد،دانا و دانشمند ایدون باد. امید است برای آبادانی فرهنگ و زنده و جاوید نگاه داشتن جشنهای باستانی ایران زمین بکوشیم و همواره ستایشگر راههای دانسته و پایسته ی نیاکانمان باشیم. در پناه ایزد یکتا شاد زی به زی همیشه زی تا درودی دیگر بدرود

عروسک خدا

سلاااااااااااااااااام ممنون از حضورتون تو کلبه ی عروسک خدا سبز باشید و آسمونی [گل][لبخند][گل]

آمد

همیشه رفتن هست اما واس رفتن یه پای رفتن هم لازمه