امید

امروز داستانی را برایتان مینویسم که شاید خیلی هایتان آنرا شنیده باشید و یا جائی آنرا خوانده باشید اما اصل قضیه در برداشتهای اشخاص از اینگونه مطالب است . خوب است کمی به اطراف خویش بنگریم , خوب است کمی وجدانهای خود را قاضی کنیم , خوب است کمی چشمهایمان را بازکرده و به اطراف و اعمال خویش بنگریم ...

خوب خودتون بخونید .... 


   در بیمارستانی، دو مرد در یک اتاق بستری بودند. مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی
  بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاقباز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر،  خانواده‪هایشان، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند. بعد از   ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که    می دید برای دیگری توصیف می کرد.

 در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و  تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.   او با این کار جان تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت. در یک بعد از ظهر گرم، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در خیابان خبر داد. با وجود این که  مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشمانش تمام صحنه را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو ی مجسم می نمود. 

 روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد.

یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد، با  پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد.   پس از آنکه جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت اورا به  کنار پنجره منتقل کنند. به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد،

 اما...  

تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.  با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!  چرا او منظره بیرون را آنقدر زیبا  وصف می کرد؟  پرستار گفت: او که نابینا بود، او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند. شاید  فقطخواسته تو را به زندگی امیدوار کند.

 نکته اول :
  بالاترین لذت در زندگی اینست که علیرغم مشکلات خودتان، سعی کنید دیگران را شاد
  کنید.

نکته دوم :

شادی اگر تقسیم شود دوبرابر می شود.
  نکته سوم :


 اگر می خواهید خود را ثروتمند احساس کنید ، کافیست تمام نعمتهایی را، که با پول
نمی توان خرید، بشمارید. زمانِ حال , یک هدیه است. پس قدر این هدیه را بدانید.
نتیجه اینکه ...

 

انسانها سخنان شما را فراموش می کنند.


انسانها عمل شما را فراموش می کنند.


اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آورده اید.


به یاد داشته باشید: زندگی شمارش نفس ها و نقشهای  ما نیست، بلکه شمارش لحظاتی است که این  نفس ها و نقشها  را می سازند.

اینجا  را هم بخوانید

/ 81 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نی لا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] عید آمده به کف نشان وصال عاشقان این نشان مبارک باد [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] فراررسیدن عید سعید قربان عیدقربانی کردن نفس وهوای نفس بردرگاه معشوق ازلی بر تمام یاران آسمانی ام مبارک باد. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

حاج علی

سلام عیدتون مبارک ، او همه جا هست ولی با ذره ای از او تو را می طلبم ، قدر من همین کوچکی هست .....

حاج علی

مطلبت دلنشین و زیبا بود ، همیشه با اونها منو مجبور به فکر کردن می کنی...

مروارید عرفان

[گل]با سلامی دگر بار ! عید قربان عید ایثار و از خود گذشتگی بر تو خواهر خوبم مبارکباد ! امید که تمام لحظه هایت عید و سرشار از شادی و نیکبختی باشد . [دست]

angoshtnama

بسم الله الرحمن الرحیم سلام خوبید ؟ از اینکه به من سر میزنید بسیار سپاسگذارم. در پناه حق شاد باش و سلامت.

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و قلم زیبایتان و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی..باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان.. هدف از این سفر چیست؟..مقصد این سفر کجاست ...؟....بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم .... ....بسه دیگه موندن توی این قفس ....بسه دیگه تشنگی بدون آب ....خوردن فریب این و آن و دیدن سرآب..... باید حرف دلم را گوش کنم....غم دنیا را فراموش کنم....دستم را بلند کنم به آسمون.....خودم را رها کنم و از این و اون ....دلم جدا کنم از آدما ....سینه ام را پر کنم از یاد خدا .....یگه بسه انتظار .................درپناه حق و خدا نگهدارتان[گل]

روزها و سوزها

سلام [گل][گل][گل] به روزم : زني كه خودش را شبيه گربه سانان كرد و لقب زشت ترين چهره ي جراحي پلاستيك سايت جراحي را در 2004 به خود اختصاص دارد ... ز ن گربه اي ...اما ماجرايش و دليل اين كار ...

سینا

بنفشه دوش بگل گفت و خوش نشانی داد ..که تاب من بجهان طره فلانی داد

استاذنا

با سلام و درود به شما دوست گرامی از این که با لینک "استاذنا" در نشر فرهنگ شیعی با ما سهیم می باشید خوش حالیم. و از این اقدام شما تشکر می کنیم. اجرکم عند الله. در ضمن "استاذنا" نام وبلاگ شما را در پست " سایتها و وبلاگهایی که به "استاذنا" لینک داده اند" به شماره ی 56 با نام "یک حرف و دو حرف" آورده و از آن‌جا به شما لینک داده است.