او يک پدر بود

....

داشت از بچه هاش میگفت و غْرّ میزد...

پیرمرد : پس اگه جای من بودید چه میگفتید؟

مرد : چطور مگه ؟

و .....

دلم براش یه ذره شده بود ، رفتم ببینمش ... به دربون اداره ش سپرده بود منو راه ندن .

خیلی دلم شکست . مگه من بدی در حقش کرده بودم ؟ معتاد بودم ؟ مترود اجتماع بودم ؟ خلافکار بودم ؟ چرا ؟‌!!! بغضم داشت میترکید. برگشتم از همون راهی که اومده بودم برگشتم.تا اشکم سرازیر نشه و نگهبان و کارمنداش نفهمن دل پدرشو شکونده ...

خیلی براش زحمت کشیدم . تا بزرگش کردم . مادرش مریض احوال بود و منم کارگر همین اداره ، چقدر تلاش میکردم که بهترین ها رو براش تهیه کنم . به بهترین مدرسه فرستادمش . بعد دبیرستان و دانشگاه و.... خودمم ادامه تحصیل دادم و شدم کارمند همینجا و حالام بازنشسته هستم . اومدم دنبال کارای بازنشستگیم .

وقتی که میخواست ازدواج کنه سنگ تموم براش گذاشتم . اون چطوری جواب داد؟ زنش گفت : بابات یه کارگره رویم نمیشه جلوی فامیل بگم پدر شوهرم کارگربوده و حالا یه کارمند جزء هست .تو رئیس بزرگترین بانک کشوری .برامون افت داره جلوی اونا ظاهر بشه ....آره این بود که دیگه رفت و آمد نکرد و سالی یه بار میومد دیدن من و مادرش ، تا اینکه دو سالی میشد که اصلا ندیده بودمش دلم خیلی برا بچه ام تنگ شده بود رفتم محل کارش یه جعبه هم شیرینی دستم بود . که وقتی به دربون اتاقش خودمو معرفی کردم . دربون برای کسب اجازه رفت ، وقتی برگشت گفت : ببخشید آقای رئیس گفته شما رو ... ببخشید آقا یعنی هیچکسو راه ندم چون جلسه داره و نمیتونه کسی رو ببینه ........13.gif

او يك پدر زحمتكش بود ، هيچ نيازي به ماديات و ظواهر زندگي نداشت . او محتاج نبود او فقط دلش براي جگر گوشه اش تنگ شده بود ....

واي پسر چيكار كردي ؟ يه روزي هم تو پير ميشي اينو يادت نرو

آهاي دختر با تو هم هستم. وقتي به خودتون ميائيد كه ديگه نه پدري هست و نه مادري ...

يه روزي ..يا شايد همين الان صاحب اولاد  باشيد . چي فكر ميكنيد ؟

/ 9 نظر / 12 بازدید
نرگس

سلامممممممممممممممممممم

نرگس

فدای شما مامان زحمت کشسشش

sherry

واسه همين که بلد نيستم بچه تربيت کنم، از ترس اينکه يک گوساله مثل اين زئسس بانک بار نيارم نمی خوام به هيچ قيمتی بچه دار بشم و پی یه همه ی قرقرها و نق نق ها رو هم تا امروز به تنم ماليدم و زير بار نرفتم.

درويش مصطفا

سلام مامانی هستی ! اا ببشخيد ننه علی !! يا ... به هرحال که مادری ! روزت مبارک !

سلام گرامی یار این غزل ناقص را چگونه میبینی؟! ارادتمند:مهرگان

مهرگان

سلام گرامی یار این غزل ناقص را چگونه میبینی؟! ارادتمند:مهرگان

ش - هلو

همچين به من گفتی فرزندم، كه مجبور شدم برم توي آينه خودم رو ببينم! ... از شوخي بگذرم... احساس مي‌كنم همين الآن روبه‌روي مني(مادر خوب علي)...فكر كن الان با يه دسته گل ياس سفيد اومدم به ديدنت و مي‌خوام اين روز را بهت تبريك بگم...

milad&،atena

salam weblage ghashangi darid. omidwaram mowafagh bashyd. roze madaro be hameye madara tabrik migam be weblage manam sar bezanid . taze tasise. linkamo khasty bezar , wa age gozashty bego manam bezaram linketo . mowafagh bashy

محمد

سلام مامان گلم ؟؟خوبی؟