ستاره ها را دوست دارم

 

 شب خاموش بود خاموش تر از ستاره های آنطرف ... آن دورترها ...

سکوت و تنهائی و فريادی که در گلوی خفته شب خاموش ميشد

همان وقت که ستاره ها شبهای عاشقی را می شمردند

و اشک من  گرچه بی رنگ تر از آئينه بود و از غنچه‌ی دلم تنگ تر ... اما می شکست ،

فرو می ريخت .

و دل بينوای مرا در فشار پنجه های قوی خويش بيشتر از قبل می فشرد...

همين ديشب بود که سازم شکست ... اما ای سازشکسته باز هم بنواز برای اين دل شکسته...

************

از ما که گذشت ای فلک مددی کن  از عاشق ديرينه ی خويش يادی کن

بر حال زار زائرت زاری کن  از دست خدای عشق فريادی کن ...

عمريست که در فراقت سراپا سوخته ام ... بيمارم و تبدار و تشنه لب ...

از اين سوخته يادی کن   برای شفای اين بيمار .... دعائی کن .........

در اين شبهای پر سوز و گداز عاشقانه خويش مرا هم در دعاهايتان بی بهره نگذاريد

ملتمس دعای يارانم

آسمان مرا در بر گیر

/ 30 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صادق

اين شعرها سروده کی هست؟ خيلی قشنگند! ... من به روزم!

نازی

نبینم دل مامانم غم داره. نبینم مامانم غصه بخوره . نبینم اون خنده های قشنگش از رو لباش محو بشه. مامانی می دونم مدیون همه مهربونی ها و دعاهای خیرت هستم. یادت نره با این دل شکستت پیش خدا برای من هم دعا کنی. دست ما رو هم بگیر. فدای تو

شهلا

درود بر مامانی هستی که خیلی گل ِ........... نازنین از آشنایی با شما که در لیست نامهای یاران و همراهان موج پیشرو یافتمتون، بسیار خوشحالم........ تندرست و پیروز زیوید.......تا درودی دگر بدرود.

خاله ريزه

سلام مامانی جونم. شما هم ما رو از دعا فراموش نکنيد.

علیرضا

سلام.../...گفت آنجا چشمه خورشيد هاست روشن از نور صفاست موج اقيانوس جوشان فضاست باز من گفتم که بالاتر کجاست .../... مامانی کوتاهه ولی قشنگ .../... آپ کردم .../...سبز باشين

محمد

سلام...دلم گرفته اسمون نمیتونم گریه کنم شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده اخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه اتیش زدن یه کوله بار شب بسم دلم گرفته اسمون یه کم منو حوصله کن نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم اهای زمین یه لحظه تو نفس نزن نچرخ تا اروم بگیره یه ادم شکسته تن

مهتاب

سلام مامانی...تولدت مبارک...ممنون از حضور پراز عاطفه ات...میدونی دیگه شمع و روبان و ...برام مهم نیست...من دوستانی دارم که برام از صد تا دنیا عزیزترند...امید وارم که این تقارن تولدها سرآغاز فصلی بهارگونه از دوستی ها باشد...عابری از کوچه درختی

نيما شبنامه نويس

با سلام/ به وبلاگ قشنگتونف این خطای آماتوری تابلو نمییومد که عکسها رو از روی کامپیوترتون share کنید. عکسهای دو متن اخیرتون دیده نمی شد، چون از پوشه My Pictures در کاربری با نام edari روی کامپیوترتان، گذاشته بودین! تصحیحش کنید./ موفق باشین. یا علی

hesam

در این گستره گرگان اند مشتاق بر دریدن، بیداد گرانهء آنکه دریدن نمیتواند، که دادگری معجزهء رهاییست...

امیر

سلام! از اظهار لطفت ممنونم.دلت خوش!