تولدم مبارک

میلاد بزرگ مرد تاریخ اسلام , غیرتمندی صبور , با مرامی عظیم , عاشقی راستین  را به عموم مسلمانان تبریک میگویم و امیدوارم که سایه ی با عظمت مولی الموحدینعلی علیه السلام ,علی ولی الله , علی عزت الله , علی حجت الله علی مرد خدا ,همواره بر وجودتان استوار و باشکوه هرچه بیشتر نمایان باشد . 
و به برکت این وجود بسیار گرامی و زیبا
روز پدر را هم به همه پدران مهربان دنیا تبریک میگویم  

.....

اضافه میشود : بروبچه ها و دوروبری ها و خانواده تولد منو با نام "دهه ی تولد بهترین مامان ١۴ ساله دنیا"
نامگذاری 
؛با
هدایایی آذین بندی و مُهر نمودند خنده((قابل توجه بعضیا  !!عینکاز تو توقع نداشتم دروغ بگی شیطان  مگه تلفن همراهو ازت گرفته بودن؟به من زنگ بزن))...

ضمنا" : دوست عزیزم به روی چشم ، موارد بعدیشو (مراسم شام و کادو باز کردن و غیره رو بزودی مینویسم از خود راضی

و یک دوست خوب دیگه : مطمئن باش امکان نداره کارهای عقب افتاده داشته باشم و یا کار ارباب رجوع رو انجام ندم این از محالاته ولی به روی چشم با دقت بیشتر کارها رو انجام میدم که اتفاق ناگواری نیافته چشمک

هفته ی تولد تشویق
 از یک هفته قبل کلی واسه خودم نوشابه باز کردم . هرچی که دلم خواست توی این هفته برای خودم کادو خریدم

چهارشنبه سوم تیر : بعد از اداره رفتم پاساز از قبل یک دستگاه سرخ کن دیده بودم و میخواستم بخرمش ، پس به فروشنده اشاره کردماینومیخوام،فروشنده کلی از محسنات این مارک جدیدتعریف کرد و گفت چون معروف نیست ارزونه خانم ، گفتم : لطفا" کادوش کنید و بعد بسته رو برداشتم و درحالیکه تو پوست خودم نمی گنجیدم آوردم خونه و گذاشتم رو میز ...
پنج شنبه چهارم تیر : اداره تعطیل بودیه کمی بیشتر خوابیدم ، حدود ساعت10 از خونه زدم بیرونرفتم عطر فروشی یه عطر جدید انتخاب کردم و دادم کادو پیچیش کردن و شنگول برگشتم بطرف خونه سر راه هم مقداری تنقلات خریدم و آوردم و همه رو گذاشتم بغل کادوی اولی ....
جمعه پنجم تیر ماه : بیدار شدم و کلی جلوی آینه قربون صدقه خودم رفتم ،بعد آماده شدم ناهارظهر رو درست کنم و یه مقدار بیشتر هم برای خیرات اضافه کردم برای اموات با وارث و بی وارث ...

شنبه ششم تیر: از صبح که بیدار شدم دلشوره داشتم و حالم زیاد خوب نبود ، به دردهای قدیمی اهمیتی ندادم ، مُسکن هم نخوردم ، هِتِک هِتِک رفتم و سوار سرویس شدم تا برم اداره وقتی رسیدمهمچنان دلشوره داشتم اصلا " روز خوبی نبود . ... فکر یه نفر حسابی عصبانی ام کرده بود و تو مخم راه میرفت ....

یکشنبه هفتم تیر :  امتحان کارشناسان خبره داشتم و باید نمره زبان انگلیسی داشته باشیم ، آزمون سختی بود، با اینکه چند سالی بود که تمرین نداشتم از عهده اش بر آمدم وظهر هم  دوستم از شیراز زنگ زد که امانتی ات روفرستادم و کلی با هم حرف زدیم و بعد از نقل و نبات باران کردن  همدیگه خداحافظی کردیم ...  عصر با پسرم رفتم سید خندان برای پاره ای کار که از یه فروشگاه کیف و کفش سردرآوردم وبه کیف خوشگل و یه جفت صندل طبی برای خودم کادو خریدم و برگشتیم خونه و گذاشتم بغل کادوهای قبلی...

دوشنبه هشتم تیر: امید باعلی  رفتن مخابرات و امید گفت بجای کادوی تولدت من یه خط تلفن برات میخرم که ظهرش اومدن اداده و گفتن خریدند و تا چند روز دیگه وصل میشه ... بعدازظهر قبل از تعطیل اداره یک پاکت پستی برام رسید که توش یک کارت پستال خوشگل همراه با دو سکه تمثال امیر المومنین علیه السلام بود و کلی ذوق مرگ شدم ، عصر هم رفتم مانتو فروشی و یه مانتو شلوار برای خودم خریدم و کادو پیچش کردم و آوردم خونه و رفت کناربقیه کادوها ...

سه شنبه نهم تیر: صبح هستی تلفن زد و گفت مامان تولد فردات مبارک ، انشاءالله تا ساعت 5 بعداظهر میرسم خونه ، از اداره که برگشتم هستی در رو به روم باز کرد و پریدیم بغل همدیگه و هی قربون صدقه هم رفتیم ، بعد رفت برام یه نسکافه درست کرد و آورد و تو سینی بغلش یه ریمل 212 گذاشته بود گفت من کم طاقتم تا فردا نمیتونم صبر کنم تولدت مبارک مامان عزیزم ...

چهارشنبه دهم تیر :  صبح که بیدار شدم اول تو آینه به خودم دست دادم و سلام کردم بعد خودمو بوسیدم ماچو تولدمو تبریک گفتم و کلی قربون صدقه خودم رفتمقلب بعد آماده شدم که سلانه سلانه برم محل کارم ، ساعت نه و چهل و هشت دقیقه رسیدم محل کارم . کارهای رو میز رو سبک کردم و یه نفس عمیق کشیدم همکارم اومد و یه کادو خوشگل که هنوز نمیدونم چیه (قراره شب بازش کنم ) بهم داد و کلی ماچ روی لپم چسبوند و تولدم رو تبریک
گفت ؛ بقیه هم تلفنی تبریک گفتند یک ساعت پیش هم پدر بچه ها آمد و خبر داد برای شب برنامه نزار به بچه ها هم گفتم تو این گرما کیک نخرند بجاش همه باهم شام میریم بیرون و اینم کادوی منه گفتم متشکرم راضی به زحمت شما نیستم همینقدر که این فکر به کله اتون خطور کرد برام کافیه ...
حالا تا عصر ببینم چی پیش میاد .......

قربون خودم برم انشاءالله چقدر خودمو دوست دارم نیشخند


اینم چندتا جمله واقعا" با ارزش :

امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم.

آنچه شما درباره خود فکرمی کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است که دیگران درباره شما دارند.

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست.

کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند !

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید.

درباره درخت، بر اساس میوه اش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش !

سایه صبور هم به روزه

**********************************************

بعثت رسول اکرم مبارک باد


عید مبعث بر همه مسلمانان جهان مبارک باد


نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد

 در سرزمین عربستان روزی و روزگاری بود ... زمانی بود که:

 میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید .نور پدید آمد و تاریکی جهل را به لرزه انداخت ... 

   
 

/ 74 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريبا احمدي

سلام بر مادر هستی ! عیدتان مبارک ! تولدت مبارک ! ممنون از لطفت ! تو هم فوق العاده ای که قاصدک را به این زیبائی دیده ای ! همیشه مادر هستی بمان ! فعلا خداحافظ.

مهدی لقمانی۞●(دفتر عشق)●۞

سلام خوبي؟[گل] دفتر عشق به روز شد[گل] منتظر حضور شما هستم[گل] شاد باشي[گل] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] جز يک قلب تنها ، چيزي در وجودم نيست که لايقت بدانم ، اين قلب هم مال تو ، ميخواهم از اين لحظه تا آخرين نفس عاشقت بمانم! [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

حسن بوربور(ندای مهتاب)

می ده گزافه ساقیا... تا کم شود خوف و رجا... گردن بزن اندیشه را... ما از کجا او از کجا... "حضرت مولانا" با مطلب بار امانت بروزم سر بزن شاد میشم[قلب][گل]

فاطر سبز

سلام وبلاگ خوبی دارید من وبلاگ شما را لینک کردم لطفا مرا بانام فاطر سبز لینک کنید www.fater-313.blogfa.com

شاسوسا

من به تنهایی خویش, و به تنهایی باغ و به یک معجزه می اندیشم... . . . سبز باش و پیروز![گل]

ماری

سلام اول از همه تولدتون مبارک . خیلی خیلی هم مبارک. دستتون هم درد نکنه که برای خودتون چند کادوی ناقابل خریدین!!! دوم: حسین(ع) سلطان عشق، عبّاس(س) ساقی عشق و سجّاد(ع) راوی عشق. کاروان عشق در راه است و خود ِ "عشق" نیمه شعبان خواهد آمد... اعیاد شعبانیه مبارک سوم مدتها بود که از هر لینکی میومدم وبلاگتون به در بسته می خوردم . نمی دونم لینکها اشتباه بود یا گیر از کامپیوتر و سرور بود. به هر حال موفق شدم بیام

قاصدک

سلام دوست من.خوبی؟ بعد از مدت ها بالاخره با یه مطلب جدید، وبلاگمو به روز کردم. منتظرتم... شاد باشی بای[گل][خداحافظ]

سید فرهاد

ضمن عرض ادب و سلام خدمت شما بزرگوار از اینکه دیر خدمت میرسم برای عرض ادب و تبریک مرا ببخشید بیمار و گرفتار هستم وظیفه خود انشته تا ميلاد مبارک سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسين (ع )و علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع) و حضرت امام سجاد (ع) و روز پاسدار و روز ورود آزادگان را به پيشگاه حضرت ولي عصر اقا امام زمان(عج) و حضور شما و خانواده محترمتان از صمیم قلب تبریک عرض نموده و شما عزیزان را در پناه مقدس آن بزرگواران میسپارم دست حق یارتان دعا گویتان سید فرهاد از غربت غریب جانم فدایت یا زهرای مظلوم

سید محسن

به نام حضرت دوست زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت کان که شد کشته او نيک سرانجام افتاد ×××××××× با ان الحیوة عقیدة و جهاد به روزم در پناه حضرت دوست