چند کلام حرف حساب


در سال 1974 مجله "گاید پست" گزارش مردی را نوشت که برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود.

ناگهان برف و کولاک او را غافلگیر کرد و در نتیجه راهش را گم کرد. از آنجا که برای چنین شرایطی پوشاک مناسبی همراه نداشت، می‌دانست که هرچه

سریعتر باید پناهگاهی بیابد، در غیر اینصورت یخ می‌زند و می‌میرد.

علی‌رغم تلاشهایش دستها و پاهایش بر اثر سرما کرخت شدند. می‌دانست وقت زیادی ندارد.

 در همین موقع پایش به کسی خورد که یخ زده بود و در شرف مرگ بود.

او می‌بایست تصمیم خود را می‌گرفت. دستکش‌های خیس خود را در آورد، کنار مرد یخ‌زده زانو زد و دستها و پاهای او را ماساژ داد.

مرد یخ‌زده جان گرفت و تکان خورد و آنها به اتفاق هم به جستجوی کمک به دیگری، در واقع به خودشان کمک می‌کردند.

نتیجه :

ما انسانها در واقع با کمک کردن به دیگران به خود کمک می‌کنیم.

خیلی وقتها همدلی با دیگران حتی میتواند از بار دلهای خودمان کم کند.

به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می‌دهید نه تنها او به شما فکر می‌کند، بلکه خداوند نیز به شما فکر می‌کند.

فراموش نکنید : دستهایی که کمک می‌کنند مقدس‌تر از دستهایی هستند که تسبیح می گردانند...!!!     

*********************************************

هم چوب را خورد و هم پیاز را و هم پول را داد
 

در زمان قدیم شخص خطاکاری بود که حاکم دستور داد برای جریمه خطایش باید یکی از این سه راه را انتخاب کند:

یا صد ضربه چوب بخورد یا یک من پیاز بخورد یا اینکه صد تومان پول بدهد.

 مرد گفت :

«پیاز را می‌خورم» یک من پیاز برای او آوردند.

مقداری از آن را که خورد دید دیگر نمی‌تواند بخورد گفت : «پیاز نمی‌خورم، چوب بزنید» به دستور حاکم او را لخت کردند.

 چند ضربه چوب که زدند گفت : «نزنید پول می‌دهم» او را نزدند و صد تومان را داد.

 نتیجه :

آیا بهتر نیست قبل از گفتن؛ حرفهایمان را مزه مزه کنیم؟

آیا بهتر نیست قبل از هر تصمیمی خوب فکر کنیم؟

آیا بهتر نیست خطائی نکنیم که مستوجب حکم قاضی و جریمه باشد؟ ١۴/۶/٨٨

من اینجا هم هستم

/ 70 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زنبور دار

[لبخند][گل] سلام دوست مهربون و خوبم فکر می کنم نقاط اشتراک زیادی داشته باشیم . چون مطالبتونو می خونم و با فضای فکری شما تا حدی آشنا هستم البته بستگی داره که چقدر هنگام نوشتن با خود صادق باشیم منم دامغان هستم و زنبورداری می کنم چند ساله با بهترین موجود زیر یه سقفم و یه بچه هم دارم . پدر و مادر م تهرانن و اتفاقن گاهی تهران میام . دارم سعی می کنم دوستای همدل و همفکر و توی دنیای مجازی پیدا کنم و از مجاز به حقیقت برسونمشون . تا حدی هم موفق بودم .دوستای همدل و بی آزاری که می تونن در عین حال برای هم آموزنده باشن . اگه در دوستیابی تجربه ای داری خوشحال می شم بشنوم . الهی زنده و پاینده باشی همچنین شاد و شکر گذار دوست تو : زنبور دار

مدار

سلااااااااااااااااااااااااااام خانوم صادقی با کلی تاخیر ضمن قبولی طاعات و عبادات عیدتون مبارک ظهر باز آمد بوی ماه مدرسه شما به خیر و خوشی و شادکامی

مدار

چه خوب می شد که در هر کاری و حرفی اول مزه مزه می کردیم و بعد در عمل و زبان جاری می کردیم

چهل درجه زیر شب

سلام ببینم همیشه اینجوری یاد دوستات هستی یک بار اومدی و بعدش دیگه شدی حاجی حاجی مکه نمیخوای سر بزنی؟ خلاصه گفتم بیام بگم آپ هستم خوشحال میشم تنهام نزاری بهترینها رو برات ارزو میکنم[گل]

دریـــــــــا

سلام مامانی عزیز و مهربون دلتنگوتنم دلتنگ مهربونیاتون و همدلیاتون خوبه که با این داستانها و نکات اخلاقیش برامون یادآور میشید خوبی کردن رو و تفکر بیشتر رو! پایدار باشین.

مریم

سلام جریانات تاثیر گذاری بودن خیلی قشنگ بودن

الهام

« سلام قولا من رب رحیم» این پست [گل] ازدواج [گل] لطفا مارا از نظرات وتجربیات مفید خود بهره مند بفرمایید

m

از پیامی که در وبلاگ بازیران گذاشتید متشکرم.http://baziran/blogfa.com

nader

سلام از شما دعوت میکنم از وبلاگ من دیدن کنید . ممنون