گفتی ، گفتم

  • گفتی : بردمت ز نظر چو روزگار
  • گفتمت : ازروزگار شکوه کنی يا دوست دار
  • گفتی : رفته ای زدل ، زيادم برون شدی
  • گفتمت : کی می رود زلوح دلم نقش روی يار
  • گفتی : من بيدل به ويرانه ندارم گنج محبت
  • گفتمت: ويرانه دلم ، همه است گنج محبت
  • گفتی : جانا، نه شکوه کن زمن و نی ز روزگار
  • گفتم : آخر من کيستم جز شکسته پری درقفس روزگار
  • گفتی: آن کيست ؟ در روزگار تماشاگری نزار
  • گفتم : منم که می گردد و می کشدم  روزگار
  • گفتی : ما ز روزگار نداريم اختيار
  • گفتم : از هست ، نيست نگو ، چه داری انتظار
  • گفتی : از من مکن شکوه که من هست  نيم 
  • گفتم : يک نيست  برای روزگار  يک هست مرا
  • گفتی : يک صفر کجای حساب است شمار
  • گفتم : يک شمع آب گشته زسوز درون تا نور بپاشد به شام تار
  • گفتی : قطره ای محو گشته در دريای بيکران منم
  • گفتم : تا خود نما شوی به بر موج بيقرار
  • گفتی : زمن گذر... که نيم اهل اين جهان
  • گفتم : نمی گذرم ...که نيم اهل آن جهان
  • گفتی : من از ديار عدمم نی ز اين ديار
  • گفتم : بايد که برکنم رخت زندگی از اين ديار
  • گفتی : چه سود ؟ گلهّ  بی حاصل که هيچکاره ، دست ندارد به هيچ کار
  • گفتم : بايد سوخت و ساخت و نياورد دم ، زيرا که دست ديگريست گرداننده اين روزگار
/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی المثنی(بیابون بی ماه)

سلام/ من شرمنده می شم. اگثر اوقات که اسم و کامنت دوستانم را در بيابان می بينم. و تازه يادم می افتد که چند وقته از حالشون جويا نشده‌ام. ببخشيد مامانی .

مبین

دوست عزيزم سلام . شعر زيبايی بود . به کلبه عشق من سر بزنيد منتظرم

parisa

سلام دوست تازه .. از اينکه بهم ير زدی يک دنيا ممنون .... وبلاگ بسيار زيبايی داری ... راستش برام جالبه بدونم وبلاگ من چطور خودش يهو اومد شما هم نظر داديد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاد باشی ...

یه رهگذر

سلام دوست خوب . خسته نباشید . در وبلاگ «وغ وغ صاحاب» به پیامی از شما برخوردم که برای حسین آقا نوشته بودید . از شما تشکر می کنم . اما خود من دست این بنده خدارا از دور می بوسم . چون نوشته اون تلنگری بود که مرا از خواب بیدار کرد . بعضی از وبلاگ ها تا بامروز به نوعی تعریف از وبلاگ من کرده اند . این تعریف ها آدم رو خواب میکنه . برای اینکه خودمن تجربه زیاد و طولانی ندارم . حداقل چهل سال خودمن در خوابی عمیق بوده ام و هزاران سال است که ما در خوابیم . و تعریف و تمجید و ردو نکوهش ها فقط کلمه هایی هستند که ما به آنها بار معنی میدهیم . چون اکثرآ چشم مون بسته است . هرکس باید به ماهیت خودش پی ببره . وبلاگهای من شاید برای بعضی ها تلنگری باشند . که امیدم هم همین بوده . و نمیدانم تا به امروز آیا چشم کسی رو این وبلاگ ها باز کردن یانه ؟... باز در پايان از شما تشکر می کنم . و خودم را هم مديون وبلاگ وغ وغ صاحاب می بينم ....

mojgan

سلام.خوشا به حالتون که عاشق ترين هستيد

اهورا

درود ... خواهشا بفرمایید اصیل بودن چه ربطی داره به خدا و عشق و اینجور حرفا؟ ... در ضمن بنده به دلایل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و ... از عرب و عربزبان و عربی و در نتیجه اسلام و قرآن و مسلمونی و ... تنفر دارم ... اعتقاد راسخ دارم هر کی از نژاد سامی باشه از بچه و زن و مرد و بزرگ و کوچیک، زنده زنده باید تکه تکه و بعد سوزونده بشه! ... بدرود ...

گندم

بايد سوخت و ساخت و نياورد دم....مدتی با اين نظريه ميجنگيدم اما بعد ديدم چاره ی ديگه ای نيست....با سلام .ممنونم از لطفت....بازم بيا پيشم ...خوشحالم ميکنی.موفق باشی.

روزبه

به به مامانی جان خوب نوشتی عزيزم...تا باشه از اين گفتگو ها ...ميان دلبر و دلدار !!...تو ليستم همين الان اومدی بالا ...روزبه