بهشت

روز عاشورا به بهشت زهرا رفتم گفته بودم که دلم برای بابا خيلی تنگ شده با بچه ها بوديم اول مستقيم رفتيم سر خاک بابا بعد از سلام و احوالپرسی بهش گفتم آماده باش بابا اومدم که با هم زيارت عاشورا بخونيم و خونديم ...بعد خانه ابدی خودش و همسايگانش رو شستشو داديم و از همانجا برای همه درگذشتگان باوارث و بی وارث ، دارا و ندار ، خوب و بد ، همه و همه فاتحه فرستاديم ...

گام بعدی غسالخانه بود من و هستی قسمت زنانه و عليرضا و عمويش(که خدا عزتش را زياد کند) قسمت مردانه ......

غوغائی بود اشک و فرياد جيغ و داد ... يکی ميگفت آه مادر نازنينم چرا رفتی يکی ميگفت وای خاله مهربونم کجائی کی ديگه ... دختری جوان پدرش را نفرين ميکرد که تو باعث مرگ مادرم شدی تو مادرم رو از من گرفتی تو...

من و هستی درسکوت مطلق می نگريستيم و براشون دعا ميخونديم گاهی دخترک را دلداری ميدادم و گاه بقيه را ... دخترک مادر از دست داده را درآغوش گرفتم گفتم ما نيامده ايم که بمانيم وروزی همه خواهيم رفت به دياری ديگر ... به جائی بمراتب زيباتر  جهانی بی کلک بی ريا بی تظاهر بی دروغ ... جهانی سرسبز و خوش آب و هوا و درجهان برزخ به انتظار رستاخيز می نشينيم ... و او آرام تر شده بود ....

به بهشت و جهنم فکر ميکردم که يهو گريه ام گرفت نميدانم دلم بحال دلسوختگان سوخت يا بحال خودم ...

نميدانم چقدر و چه مدت گريه کردم همينقدر بگويم زمانی بخود آمدم که متوجه نسيمی بهشتی و ملايم شدم که بر فضای جهنمی وجودم در حال وزيدن بود چشمهايم هنوز خيس از اشک بود که ملکی را بالای سرم احساس کردم داشت با دستان لطيفش اشکهايم را می سترد ....

فهميدم جهنم ، بهشت شده و از بخشش خداوندگاری چون خلد برين روح زندگی به انسانهای بخشوده ، بخشيده ....

زيباست آن وقتی که احساسات انسانها بی شائبه باشد انسانها از دل محبت خود را عرضه نمايند انسانها آدم را از دل دوست بدارند وفرياد عزيزم برآورند ...

بهشت نه به درخت است و نه به جوی خنک و زلال ، نه به فرشته و ملک است و نه به گل و گياه و نه به سکوت و آرامش و...

بهشت در قلب ما انسانهاست

بهشت عشق بی شائبه ما انسانهاست

بهشت پاکی و زلال محبت است

بهشت دلهای بی کين و پر از محبت است

بهشت موهبت بزرگ الهی است

بهشت لحظه های بخشودگی است

بهشت خالی و عاری زکين شدن است

بهشت اشک شوق پيوستن به اوست

و ميگويم که ای دوست ای يار ای محبت ای همدل ای همسايه ای فاميل ای کس و کار و...

چو برخاکم بخواهی بوسه دادن ، رخم را بوسه ده اکنون همانيم .....

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام

باز هم سلام فرشته ی مهربون....تو خوبی که من ميام پيشت سنگ صبورم بشی...تو مهر پاک رو تو قلبت داری خوبم دلم گرفته بخاطر دوست خوبم هومن...نميدونم چه بيماری داره ولی ميدونم وقتی چشمهای زيبات با قلب پر مهرت بره سوی خدا دعا کنه اين دعا همراه همه ما ميشه...در پناه خدا باشی هميشه...يا علی

مهدی المثنی( بیابون بی ماه)

با مولانا در خیلی از موارد موافقم. يکی‌اش همين ...رخم را بوسه ده.... تا در کنار همیم به فکر هم باشیم. متشکر از نگاه بیابونی‌تون.

yalda

سلام اميدوارم حالتان خوب باشد...مرسی سر زديد...حتما نوشته هايم را براييتان ارسال می کنم..اسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ........

مهدی المثنی( حرف سی و سوم )

سلام. خدا رحمتشان کند. من هر وقت گذرم به قبرستان می‌افتد. يکی توی گوشم نجوا می کنه: قدر زندگیتو بدون. حالا هم دارم به بهشت‌هايی که توی دلامون داريم فکر می‌کنم...

bneshan

سلام مادر مهربان . ممنونم . اميدوارم عزاداريهای خالصانه شما مقبول حضرت حق و امام حسين (ََع) باشه . از لطف شما بی نهايت سپاسگزارم/

یگانه(یک دنیا عاشقانه)

سلام خانمی . مرسی که با قلب مهربونت واسه دوست مهربون ما که توی بیمارستان بود و از ناحیه کمر ناراحت بود دعا کردی . مرسی و اینکه خدا پدرتونو رحمت کنه و خیلی مرسی .

روزبه

عزیزم با نظرت موافقم...با گزارشی از ارک لاله به روز شدم

شكوفه

سلام مامانی خودم !! الهی فدات بشم !!! وای که چقدر دوستت دارم !! قربون اون دل مهربونت که با همه همدلی می کنی !! وقتی لالايی تو رو خوندم ............. خيلی کيف کردم عزيزم !! دلم می خواست سرم رو شونه هات می گذاشتم و حسابی گريه می کردن تا سبک سبک بشم بعد هم با اون لالايی قشنگ می خوابيدم !!! راحت و آسوده !! ای کاش می شد يک باره ديگه مثل عالم بچگی با روياهای شيرين خوابيد و بی تابانه منتظر صبح شد !! می دونی ...مامانی !! تو تنها کسی هستی که من خلاف همه اينهايی که همه بهم می گن بزرگ شدم !! اما دوست دارم برات بچگی کنم و برات بدون خجالت گريه کنم !! مامانی .... برام دعا کن !!! خيلی برام عزيزی !! خدا هم تو رو حفظ کنه و هم ٬ همه عزيزانت رو !!‌خيلی دوستت دارم !!! برای همه محبتها و مهربونيات متشکرم !!!!‌ خيلی خانومی عزيزم ! !!‌ شکوفه ی کوچک تو که هميشه می خواد کوچک باشه اما گل خنده رو روی لبهای تو ببينه !!!‌در پناه حق

مهدی المثنی( بیابون بی ماه)

هيلدا خانم سلام.... فکر می کنم بيابون نوشته دوم بود که من از همين قطعه از غزل حافظ که برام نوشتيد استفاده کردم و ... متشکر و ممنون. از دوستی با يک کشتی احساس‌ که معني هستی را بر دريای محبت همراه می برد خوشحالم...